خرید بک لینک
حال عجیبدر این صفحه، اطلاعات مفیدی درباره حال عجیب در اختیار شما قرار می‌گیرد.حال و روزم دگرگون شده.....دگرگون که میگم یعنی زیر و رو...زیر و زبَر...یعنی یه حالی ام...یه حال غریبی... یه حال عجیبی که منو به انزوا میکشونه...که منو از جمع فراری میده...حسی که تنهایی رو به هرچیزی ترجیح میده...حتی از بودن در کنار خانواده...در کنار مادر و خواهری که بعد از مدتها اومدن پیشم و دوباره قراره برگردن به زودی...و من شاید یه حسی با شرمندگی تمام ته دلم میگه کاش زودتر میرفتن و منو با تنهایی خودم تنها میذاشتن...اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد اکبری تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 17:04

آه از نهادم بلند میشود... جگرم میسوزد و سینه ام مالامال درد است... نای راه رفتن و نفس کشیدن ندارم... اما محکومم به زندگی و خندیدنم... محکومم به ریاکاری... متنفرم از دورنگی... ولی برای اینکه حال بقیه خوب باشد باید خودم را جمع و جور کنم که مبادا بفهمند درونم چه آتشی زبانه میکشد...آتشِ رنج...رنجِ ناشی از خواستنی نبودن...رنج بزرگیست...تا نکشی نمیفهمی...

برچسب: نویسنده: حامد اکبری تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 16:31

این روزها و شاید بهتره بگم این چندسال اخیر سخت ترین و طاقت فرساترین برهه زندگیمو گذروندم و دارم میگذرونم....خیلی سخت...اونقدر سخت که شبهای زیادی با گریه خوابیدم و ارزوی مرگ داشتم و اینکه کاش هیجوقت صبح نشه...کاش هیچوقت از خواب بیدار نشم... بااینکه واقعا دیگه نای راه رفتن و ادامه دادن ندارم اما به خودم هی امید میدم میگم حتما الان همون روزاییه که میگن نزدیکِ موفقیتی و نباید ناامید شد و اگه پا پس بکشی همه تلاشهات هدر میره...طبق همون ضرب المثل "پایان شب سیه سپید است..." و من با همین امید دارم کشون کشون خودمو میبرم جلو و ادامه میدم بی هیچ انگیزه ای.... خیلی تلاش کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد اکبری تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 8:33

بعد از دو سه هفته ای استراحت و تنفس، دویاره پشت میز کارم برگشتم تا با انرژی فراوان ادامه بدم....

مثبت فکر کنم....

زیبا ببینم....

رویاهامو تحقق ببخشم....

چون مطمعنم که آینده ی درخشانی در انتظارمه...

برچسب: شروعی دوباره با نگرشی جدید,شروعی دوباره با نگرش جدید,چگونه شروعی دوباره داشته باشیم, نویسنده: حامد اکبری تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 8:33

صفحه بندی